قدر همدیگر بدانیم

بیا تا قدر همدیگر بدانیم
که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم
بیا تا مهربانی پیشه سازیم
به مشتی زرقو برق ، خود را نبازیم .
چه آمد بر سر اقوام خویشان
که گردید جمعشان اینطور پریشان
چرا فامیل ها از هم جدایند
چرا دوستان و رفیقان بی وفایند
چرا خواهر ز خواهر می گریزد
برادر با برادر می ستیزد .
نبینیم خنده ای بر روی لبها
نه روز آرامشی داریم نه شبها
نه کس را لحظه ای آسوده بینی
به صد کار جمله را آلوده بینی
نه آسایش ، نه آرامش ، نه راحت
همه مشتاق یک آن استراحت
به ظاهر خانه هامان کاخ شاه است
درونش یک جهان اندوه و آه است
یکی حج می رود سالی دو سه بار
کنارش خواهرش نادار و ناچار
تمام خیر و برکتها بر افتاد
طبیعت با شما مردم در افتاد
تمام کارها گشته ریایی
نجابت شد عوض با بی حیایی
همه در عالمی دیگر بگردند
عبوس و مسخ و بی احساس و سردند
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
غرور و کینه را از خود برانیم
بیا تا دست یکدیگر بگیریم
ضمانت نیست تا فردا نمیریم ……….
——————-
دل نوشت:در این دنیا دو چیز از انسان باقی میمونه! 1)خوبی! 2)بدی؟
جیک و پیک گفت,
May 30, 2005 @ 11:37 pm
ممنون از شما! نظر لطفتونه….
من شما رو لینک کردم.
sani گفت,
May 31, 2005 @ 10:53 am
وصف الحال بود. دنیا دو روزه ….
موفق باشی