لیلی و مجنون…

امروز استاد ادبیات رفت سراغ قالب مثنوی ؛ و از مثنوی گفت و از نوع شعر و قالب مثنوی و امروز شعر های لیلی و مجنون را انتخاب کرد و خواند و توضیح داد…واقعا این کلاس ادبیات برای من کلاس بسیار لذت بخش و مفیدی هست…
برای یاد دادن قالب ها؛ شعری قشنگ گفت:
غزل حرف از غم دیرینه می زد
رباعی طعنه بر آیینه می زد
قصیده عاشقانه نوحه می خواند
دو بیتی سینه می زد سینه میزد
یعنی بعد از کلی ریاضی و کوفت و زهر مار قشنگ دو ساعت میرم تو عالم دل و معرفت و خستگی یک هفته را از بین می برم…
امروز دو تا شعر با دست و خط استادمون تونستم داشته باشم…یعنی شعر رو ازش پرسیدم، اونم دیگه شرمنده کرد و قلم رو گرفت و خودش شروع کرد به نوشتن، دست و خط قشنگی هم داشت…
امروز از لیلی و مجنون گفت، به طوری که من و خیلی از بچه های دیگه رو کنجکاو کرد که لیلی و مجنون که فکر کنم 28000 بیت داره رو بخونیم….اما ارزش خوندن داره!
حالا قسمت هایی رو که امروز گفت و جالب تر بود و من خوشم اومد اینجا می نویسم…
همه می دونیم مجنون به شدت عاشق مجنون بوده به طوری که روزی پای سگی را می بوسه؛ ازش می پرسن چرا این کارو می کنی؟ در جواب می گه:
پای سگ بوسید مجنون خلق گفتندش چه سود؟
گفت این سگ گاه گاهی کوی لیلی رفته بود…
و در جایی دیگه ؛یکی از عیبجویان از لیلی عیبجویی کرد(البته این شعر در کتاب ادبیات پیش دانشگاهی هم هست.) و مجنون در جوابش گفت:
ز حرف عیبجو ، مجنون برآشفت
در آن آشفتگی خندان شد و گفت
اگر در دیده مجنون نشینی
به غیر از خوبی لیلی نبینی
تو که دانی که لیلی چون نکویست
کزو چشمت همین بر زلف و رویست
تو قد بینی و مجنون جلوه ناز
تو ابرو، او نگاه ناوک انداز
تو مو بینی و مجنون پیچش مو
تو ابرو ، او اشارتهای ابرو…
و در جایی دیگر لیلی نذر کرده بود و یک شب همه مردم فقیر را طعام می داد ؛ مجنون هم در صف ایستاد که از دست لیلی غذا بگیرد ولی هنگامی که نوبت به دادن غذا به مجنون شد؛ لیلی با قاشق ظرف مجنون را شکست و بعد از این موضوع مجنون گفت:
همچو دگران نداد کامم
وز سنگ ستم شکست جامم
با من ، نظریش ، هست تنها
آن سنگ که زد به جام من فاش
زان کاسه سر شکستیم کاش
گر جام مرا شکست یارم
آزردگی ای جز این ندارم
کان لحظه مرا که جام بشکست
آزرده نگشته باشد دست
صد سر ، فدای شکست او باد
جانها شده مزد دست او باد
و در داستانی دیگر که از لیلی و مجنون نقل کرده اند این است که لیلی فوت می کنه و مجنون بر سر قبر او جان به جان آفرین تسلیم می کند؛ البته این داستان بسیار طولانی و قشنگ هست حتما شعر کامل رو بخونید ولی من اینجا از چند بیت آخر داستان خوشم آمد که همونا رو می نویسم…
شستند به آب دیده پاکش
دادند ز خاک هم به خاکش
پهلوگه دخمه را گشادند
در پهلوی لیلیش نهادند
خفتند به ناز تا قیامت
برخاست ز راهشان ملامت
بودند در این جهان به یک عهد
خفتند در آن جهان به یک مهد
کردند چنانکه داشت راهی
بر تربت هردو روضه گاهی
آن روضه که رشک بوستان بود
حاجتگه جمله دوستان بود
هرکه آمدی از غریب و رنجور
در حال شدی ز رنج و غم دور
زان روضه کسی جدا نگشتی
تا حاجت او روا نگشتی
یا رب چو به احتزاز و پاکی
رفتند ز عالم آن دو خاکی
آسایش و لطف یارشان کن
و آمرزش خود نثارشان کن
ما هم نزییم جاودانی
نوبت چو به ما رسد تو دانی
و در جایی دیگه این داستان به طور دیگه ای گفته شده که خودتون اگه خواهان باشید می تونید کتاب لیلی و مجنون رو بگیرید و بخونیدش:
اگر با من نبودش هیچ میلی
چرا جام مرا بشکست لیلی…
——————–
راستی هفته معلم رو هم به همه معلمان دلسوز تبریک میگم.
تنها کاری که می تونم برای معلم های خودم بکنم این هست که براشون دعا کنم همیشه دلخوش و پیروز باشن…
“با آنکه تو را سخن آموخت به درشتی سخن مگو، و با کسی که راه نیکو سخن گفتن، به تو آموخت ، لاف بلاغت مزن”.
(نهج البلاغه حکمت412)
———————
و این چندتا جمله کوتاه رو هم نوشتم…چون از این جمله ها خوشم اومد…
شرافتمندانه ترین بی نیازی وانهادن آرزوهاست.
(امام علی ع)
هیاهوی کودکانی که از مدرسه باز میگردند ، زیباترین موسیقی دنیاست .
(بوبن)
فقط یک چیز می دانم ، و آن اینکه چیزی نمی دانم .
(سقراط)

  del.icio.us this!


5 نظر تاکنون »

  1. 1

    سحر گفت,

    May 2, 2006 @ 3:47 am

    سلام .راستش باید در مورد مطلبی که استادتون در مورد تهرانی ها بود گفت بگم به نظرم استادی که اینطوری حرف بزنه متاسفم براش .چون همیشه نباید به گروهی توهین کرد و همه تهرانیها بد نیستند.همون طور قشرهای دیگه.ربطی به اینکه در کدوم استان باشه نداره بیشتر به خود ادم برمیگرده نه به جایی که زندگی میکنه

  2. 2

    نوشین گفت,

    March 15, 2010 @ 2:51 pm

    سلام دوست عزیز….من لیلی و مجنون رو خوندم ولی این جا که میگه اگر با دیگرانش بود میلی….رو پیدا نکردم …اینم مال نظامیه؟یا شاعرای دیگه؟دنبال کاملش میگردم …میشه کمکم کنید..ممنون میشم…خدا قوت

  3. 3

    هادی گفت,

    May 2, 2010 @ 3:04 am

    سلام واقعا شعرای قشنگی بود ولی یه چند بیتی هم من براتون از عشق مینویسم

    ای صبا از من بگو فرهاد بی بنیاد را
    در میان عشق بازان تخم ننگی کاشتی
    بیستون را کنده ای از بهر شیرین ای عجب
    تیشه ی آهن چه لازم بود خدارا داشتی

    خواستم بگم که یادمون نره که عشق واقعی خداست.

  4. 4

    محسن گفت,

    August 4, 2010 @ 2:18 am

    اگر با من نبودش هیچ میلی چرا جام مرا بشکست لیلی
    lotfan nazan shere manrdomo bepokon
    rasti chera dige daneshgah nemibinamet?naghola kojahaei che kara mikoni

  5. 5

    مهدیه گفت,

    June 5, 2013 @ 8:43 am

    عالی بوداگربامن نبودش میلی چرا جام مرابشکست….نمیشه اسمشوبنویسم :cry: برام دعاکنید

Comment RSS · TrackBack URI

نظرات شما